تمدن نوین جهان اسلام ( 10 ) | بلاگ

تمدن نوین جهان اسلام ( 10 )

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

معنا، مبنا و پیشینه طبقه بندی علوم در تمدن اسلامی

و ایده ای برای دست یابی به طبقه بندی جدید علوم سیاسی

چکیده :

این مقاله به منظور پاسخ به یک سئوال اصلی و سه سئوال فرعی شکل گرفته است. سئوال اصلی عبارت است از اینکه چگونه میتوان بر اساس داراییهای تمدنی در عرصه طبقه بندی علوم، مبتنی بر علوم انسانیِ اسلامی به طبقه بندی تازه و اولیه ای در حوزه دانش سیاسی دست یافت؟ و سه سئوال فرعی نیز عبارت است از اینکه:

-         اولاً. طبقه بندی علوم چیست و چه فوائد و آثاری دارد؟

-         ثانیاً. چه نسبتی میان اوجگیری تمدن اسلامی درمقاطعی از تاریخ و طبقه بندی علوم وجود دارد و این نسبت در تمدن نوین اسلامی چگونه برقرار خواهد شد؟

-         ثالثاً. تفاوت طبقه بندی علوم در میان متفکرین اسلامی و متفکرین غرب جدید در چیست؟

بر این اساس، این مقاله، ضمن تبیین مفهوم، اهمیت، مختصات و فوائد طبقه بندی علوم و نقش و جایگاه آن در اوجگیری تمدن اسلامی، به معنای تمدن نوین اسلامی و رابطه آن با تمدن با سابقه اسلامی میپردازد. سپس، با مروری گذرا بر معیارهای رایج در طبقه بندی علوم، نگاهی به برترین طبقه بندی های دانشمندان مسلمان در قرون گذشته نظیر فارابی، ابن سینا، صدر المتألهین و غیره و همچنین دانشمندان غربی نظیرکونت و بیکن پرداخته و میکوشد مبانی متفاوت طبقه بندی در دو تمدن اسلامی و غربی را توضیح دهد. در ادامه، مقاله ضمن ترسیم رابطه کلان علوم انسانیِ اسلامی با طبق بندی علوم، وارد تبیین جایگاه سیاست در طبقه بندی علوم میگردد. در این بخش از مقاله، ابتدا ضمن ارائه تعاریف و کارکردهای فلسفه سیاسی، فلسفه علم سیاسی و دانش سیاسی و تشریح مختصر انواع رویکردهای موجود به آنها، قلمرو دانش سیاسی و نقش آن در طبقه بندی دانش سیاسی را توضیح میدهد. در پایان، این مقاله با ارائه یک شبه طبقه بندی برای دانش سیاسی از منظر علوم انسانیِ اسلامی، تلاش میکند مزیّتهای طبقه بندی سنتی و مدرن درباره دانش سیاسی را حفظ نماید.(1)

مقدمه :

تا قبل از تسلط علم مدرن و تثبیت آن به ویژه در مراکز علمی و آموزشی دنیا، طبقه بندی علوم، به مراتب بیش از امروز نزد دانشمندان جهان مهم شمرده میشد. در واقع، مهمترین راه برای بروز و ظهور اشراف علمی و فراهم کردن زمینه بهره گیری موثرتر از علوم، طبقه بندی صحیحتر آنها به شمار میرفت. اگر مروری بر تاریخ علم داشته باشیم، قطعاً یکی از مهمترین و در عین حال، پیچیده ترین مباحث نزد دانشمندان مطرح غربی و شرقی، طبقه بندی علوم است و در این زمینه -مبتنی بر رویکردهای متفاوت به علم و کاربرد آن- نظریه های مختلفی از سوی آنها ارائه شده است. یک تعریف ساده و در عین حال گویا از طبقه بندی علوم میتواند این باشد که: طبقه بندی علوم عبارت است از : تلاش مبنایی به منظور سطح بندی و درجه بندی علوم تحت نسبتهای مشخص که میتوان از آن به ایجاد یک ساختار منطقی برای علوم نیز تعبیر کرد.(2)

در این جهت، «علما و فیلسوفان اسلامی نیز از همان ابتدای تکوین فرهنگ عمیق اسلامی به اهمیت طبقه بندی و ایجاد سلسله مراتب علمی پی برده و به واسطه بسط همه جانبه علوم عقلی و نقلی، و با توجه به اینکه فیلسوف به ناچار باید در همه علوم عصر خود ممتاز باشد، آن را طبقه بندی کرده و مرحله به مرحله توضیح داده اند.» (سجادی، ۱۳۶۰: ص ۷۵) چنانکه میتوان گفت، «طبقه بندی علوم اسلامی، مبتنی بر یک سلسله مراتبی است که با گذشت قرنها، قالب و زمینه دستگاه تعلیم و تربیت را در میان مسلمانان فراهم آورده است.» (نصر : ۱۳۹۱: ۴۵)

گرچه در مقاطعی از تاریخ موضوع طبقه بندی علوم از نظر علماء بزرگی نظیر فارابی، ابن سینا و غیره مهم و تعیین کننده بود لکن پس از عصر روشنگری در غرب و استیلای تدریجی دانش و طبقه بندی علم غربی بر اکثر مجامع علمی کشورهای اسلامی، موضوع طبقه بندی علوم اهمیت قبلی خود را از دست داد و تا سالیان متمادی مورد کم توجهی قرار گرفت. امروز نیز که صحبت از طبقه بندی علوم مجدداً احیاء شده، مرهون ظهور یک بحث مادر، تحت عنوان استقلال علمی و همچنین تحول بنیادی در علوم انسانی مبتنی بر جهان بینی و تعالیم اسلامی است. با این وصف، موضوع طبقه بندی علوم در دوران معاصر از یک پیشینه قابل قبول برخوردار نیست و به سختی بتوان اثری را یافت که توانسته باشد به سئوالات مطرح پاسخهای درخوردی ارائه داده باشد. در اینجا این دیدگاه نیز مطرح است که چه بسا بهتر باشد با لحاظ تلاش علماء سلف برای طبقه بندی علوم، امروزه دانشمندان، به جای صرف وقت در این زمینه، به سراغ خود علوم و بسط و تعمیق آنها بروند؟ در پاسخ باید گفت:

اولاً. روشن است که علم ساکن نیست، بلکه پویاست؛ به این معنا که علم در دنیا حتی در سطح مبانی در معرض تحول است. البته به جهت رشد خطی علم، کمتر زمینه برای بروز و ظهور تحولات مبنایی در علم مهیا میشود لکن روشن است که با وجود نظریاتی شبیه ابطال پذیری و غیره، علم لااقل در مقام نظر از هیچ تکیه گاه غیرقابل تغییری برخوردار نیست.(3) بنابراین، تحول در علم، مستلزم اصلاح و تکمیل طبقه بندی علوم نیز میباشد.

ثانیاً. هر میزان طبقه بندی علوم دقیقتر باشد، میزان بهره گیری از علم برای پاسخگویی به نیازهای انسان بیشتر است و کسی نمیتواند ادعا کند که دقیقترین طبقه بندی را ارائه کرده است. به بیان دیگر، هرگونه از طبقه بندی علوم، خود یک نظریه است که میتواند ابطال شده و نظریه جدیدی جای آن را بگیرد.

و اما اینکه در ابتدای مقدمه ذکر شد، تا پیش از تسلط علم مدرن و تثبیت آن در مراکز علمی و آموزشی دنیا، طبقه بندی علوم از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده است، به این جهت است که تسلط علم مدرن و یکدست سازی قالب و محتوای مراکز آموزشی در جهان، رویکرد خاصی به علم را بوجود آورد که طبقه بندیهای امروزی ناگزیر به رعایت آن هستند؛ با این ملاحظه، طبقه بندیهای امروزی در عرصه علم مدرن، به ندرت در معرض تغییرات بنیادین قرار میگیرند بلکه عمده تغییرات در آنها سطحی و روبنایی است.

 با این وجود، میتوان گفت که حتی کوچکترین تغییر در طبقه بندی علوم، نیازمند تولید نظریه ای جدید است و لذا نقد طبقه بندیها و ارائه نظریه تازه در این زمینه، آن هم در بالاترین سطوح پژوهشی و تحقیقاتی، همچنان امری زنده و مستمر تلقی می شود. در واقع، باید به جایی رسید که عمق نظریات گذشتگان در زمینه طبقه بندی علوم را درک کرد لکن بر آنها متوقف نشد. همانطور که عرض شد، امروز با تحولات وسیعی که در علوم رخ داده -که چه بسا این سطح از تحول در مخیله دانشمندان ما در قرون گذشته نیز قرار نداشته- این توقع را بوجود آورده که دانشمندان مسلمان در برابر مشهورات منفعل نشوند و ضمن نقد نظریات مشهور، به سمت تولید نظریاتی بروندکه بتواند در شکل گیری علوم اسلامی و به تبع آن، تمدن نوین اسلامی که لازمه آن توفّق علمی است، مدد برساند.

در حال حاضر، طبقه بندی علوم در رده بندی کتب و ساماندهی کتابخانه ها نیز از نقشی محوری برخوردار است، لذا یکی از دلایل اهمیت یافتن این عرصه علمی، تاثیری است که امر کتابداری از طبقه بندی علوم میپذیرد. در عین حال، همانطور که اشاره شد، طبقه بندی علوم اهداف به مراتب مهمتری دارد هر چند از محصول آن میتوان در رده بندی کتب نیز استفاده کرد و اتفاقاً این امر در جای خود اهمیت فراوانی دارد. در کل، باید توجه داشت که توانایی در طبقه بندی علوم، به معنی تسلط علمی است و این موضوع نه تنها در عرصه علم اهمیت دارد، بلکه تأثیرات فرهنگی عمیقی نیز دارد بطوریکه یکی از متفکرین این حوزه میگوید : «اگر فرهنگی بتواند روش تقسیم بندی علوم خود را وارد فرهنگ دیگری کند، تمام آن فرهنگ را تسخیر کرده است».(4) امروز هم غربیها از همین طریق بر  فرهنگهای دیگر سلطه گری میکنند یعنی مفروضات خود را به همه تحمیل میکنند.

یکی دیگر از سئوالات در این زمینه، به جایگاه طبقه بندی علوم در ساختار دانش بر میگردد. به بیان دیگر، کدام علم متکفل طبقه بندی علوم است؟ واقعیت این است  که برای طبقه بندی علوم، باید نگاه بُرون علمی داشت. به بیان دیگر باید از علم کمی فاصله گرفت تا بتوان تمامیت آن را مشاهده کرد. به نظر میرسد،  رشته ای به جز فلسفه علوم برای این امر وجود ندارد که بتواند از بیرون علم و بطور مجرد به علم نگاه کند؛ لذا میتوان طبقه بندی علوم را جزئی مهم از فلسفه علم یا فلسفه علوم در نظر گرفت. البته امروزه دو نوع طبقه بندی مطرح است: طبقه بندی پیشینی و طبقه بندی پسینی. در اینکه فلسفه علم متکفل طبقه بندی پیشینی است، تردیدی وجود ندارد لکن در طبقه بندی پسینی میتوان از  همان علم ذیربط و از داخل آن، بطور روشمند برای طبقه بندی اش بهره گرفت با این ملاحظه که شایسته است اعتبار روش آن در فلسفه همان علم مورد بحث و بررسی قرار گرفته باشد.

پی نوشت :

1- رضا غلامی دانش آموخته حوزه علمیه، دانشجوی دکتری رشته علوم سیاسی

2- این تعریف، استنباط نگارنده می باشد.

3- البته در فلسفه علم دینی، تحول در هسته اول مبانی علم که عموما بر بدیهیات عقلی استوار است ممکن نیست.

4- این مطلب از دکتر رضا داوری اردکانی نقل شده است.

حجت الاسلام والمسلمین رضا غلامی

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 22:53