تمدن نوین جهان اسلام ( 12 )

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

تاملی مهم در حلقات پنجگانه از انقلاب اسلامی تا تمدن نوین اسلامی

( بخش اول )

-         (1) مرحله انقلاب اسلامی :

1-   نسبت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی

تحلیل ما از آینده انقلاب اسلامی ایران در نسبت مستقیم با تعریف ما از انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و رابطه آن دو دارد. بر این اساس سه  فرض را می توان مطرح کرد:

فرض اول: نظام جمهوری اسلامی متکفل تحقق اهداف انقلاب اسلامی است.

فرض دوم: انقلاب اسلامی تمام شده و یک نظام تاسیس شده است و لازم است مانند یک نظام سیاسی متعارف و نه انقلابی عمل کند. در این فرض گروهی هستند که بیان میکنند باید سیاستهای اعلامی، انقلابی باشد اما سیاستهای اعمالی، پراگماتیک و عملگرایانه باشد.

فرض سوم:  گروهی نیز معتقدند که حتی شعارها نیز نباید انقلابی باشد و این شعارها موجب به مخاطره افتادن نظم جهانی میگردد.

جز با نگاه اول، ارتباط بین حلقه انقلاب اسلامی و حلقات بعدی، بی معنا میگردد. بی شک انقلاب اسلامی دستاوردهای خرد و کلانی را داشته است که از جمله مهمترین و شاید مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی، تاسیس نظام جمهوری اسلامی است و مهمترین رسالت جمهوری اسلامی نیز بازتولید اهداف انقلاب اسلامی است. نگاهی به اصول قانون اساسی به وضوح حاکی از این امر است.

2-   گستره دین: دین حداقلی و دین حداکثری.

قائلین به دین حداقلی، با محصور کردن دین در سعادت آخرتی، منکر دخالت و حضور دین در عرصه اجتماع، سیاست ، اقتصاد و... هستند.

 در نگاه دوم به دین، دنیا و آخرت را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. آخرت چیزی جز تجلی حقایق دنیا نیست. از منظر اسلام، راه رسیدن به معنویت و سعادت و اهداف آخرتی، از زندگی دنیایی مردم عبور میکند. اسلام دنیای مردم را آباد میکند؛ گرچه آبادی دنیا هدف نهایی نیست. هدف نهایی عبارت است از اینکه انسانها در زندگی دنیوی از معیشت شایسته و مناسب، از آسودگی و امنیت خاطر، و از آزادی فکر و اندیشه برخوردار باشند و از این طریق به سمت تعالی و فتوح معنوی و اُخروی حرکت کنند. لذا علی (علیه السلام) فقر را بزرگترین مرگ میدانند.

امام خمینی (ره) در همین رابطه میفرمایند: «اسلام از اول ظهورش گرفتار دشمنانی خودخواه و سرکشانی عنان‌گسیخته» در جامعه بود، و خود دارای «سیستم» و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بوده است که برای تمامی ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی وضع کرده است و دارد، جز آن را برای سعادت جامعه نمیپذیرد. مذهب اسلام همزمان با اینکه به انسان میگوید که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن به او میگوید: چگونه زندگی کن و «روابط» خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی و حتی «جامعه‌ی اسلامی» با «سایر جوامع» باید چگونه روابطی را برقرار نماید».

از منظر امام خمینی (ره)، اسلام تمامش سیاست است: «اسلام این نیست. واللَّه اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرّفی کرده‌‏اند. سیاست مُدُن از اسلام سرچشمه میگیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم؛ من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه‌ی اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست».

ایشان میفرمایند از آنجا که انسان دارای سه لایه عقلی، قلبی و ظاهری است و بعد عقلی نیازمند کمال، بعد اخلاقی نیازمند تربیت و بعد ظاهری او نیازمند عمل است، دستورات انبیا نیز میباید ناظر بر هرسه بعد باشد. نگاه ایشان به دین، کاملاً جامع و منطبق بر لایه‏ ای ساختاری وجود انسان و نیازهای بشر است، از این رو ایشان هم به فلسفه و عرفان که مربوط به بعد عقلی و روحی انسان است اهمیت میدهند، هم به اخلاق و تربیت که مربوط به بعد میانی وجود انسان است و هم به فقه و ظواهر شرع و از هیچکدام به نفع دیگری عقب نمی‏ نشینند. 

بر این اساس و با توجه به چنین دین‏ شناسی منظومه‏ ای و سیستمی ، سیاست جایگاه برجسته ای در تحقق دین مییابد. به عبارتی میتوان گفت، سیاست، مهندسی بعد ظاهری زندگی انسان، یعنی لایه ظاهری وجود بشر را بر عهده دارد. از اینرو نفی سیاست به معنای نفی اسلام است.

با دیدگاه حداقلی به اسلام، اساسا موضوع تمدن سازی اسلامی منتفی میگردد.

3-   راهبرد تحقق بسته دین؟ تبلیغ یا تشکیل نظام اسلامی.

از جمله مسائل اساسی این است که مهمترین راهبرد تحقق بسته دین چه راهبردی است؟ در این زمینه دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. امام راحل و مقام معظم رهبری بر تشکیل حکومت به عنوان راهبرد اصلی تاکید دارند.

احکام دین مبین اسلام خود در برگیرنده ابعاد فردی و اجتماعی است و روشن است که برای اجرای احکام دین اسلام، الزاماً باید نهاد و یا سازمانی شکل گیرد تا با اجرای قوانین و احکام اجتماعی اسلام در جامعه علاوه بر نظم دادن به امورات جاری مردم، جهت گیری جامعه را نیز به سمت کمال و تقرب الهی رهنمون سازد. وجوب برخی از احکام اجتماعی از سوی خداوند و دستور به اجرا و عملی نمودن آن توسط مسلمانان؛ مانند احکام قضاوت، حدود، امر به معروف و نهی از منکر، انفال و... نشان دهنده این است که جوامع اسلامی برای انجام واجبات خویش باید اقدامات لازم را برای زمینه اجرای احکام فراهم آورند و با تشکیل  حکومت، عملاً به سمت گسترش و جاری ساختن دستورات الهی بروند. این تکلیفی است که بر عهده هر مسلمانی قرار گرفته است. امام خمینی(ره) در لزوم تشکیل حکومت اسلامی میفرمایند: «احکام اسلامی اعم از قوانین اقتصادی، سیاسی و حقوق تا روز قیامت باقی و لازم الاجرا است، هیچیک از احکام الهی نسخ نشده، از بین نرفته است. این بقا و دوام همیشگی احکام، نظامی را ایجاب میکند که اعتبار و سیادت این احکام را تضمین کرده، عهده دار اجرای آنها شود؛ چه اجرای احکام الهی جز از رهگذر برپایی حکومت اسلامی امکانپذیر نیست. در غیر این صورت، جامعه مسلماً به سوی هرج و مرج رفته، اختلال و بینظمی بر همه امور آن مستولی خواهد شد».

مقام معظم رهبری نیز در این باره میفرمایند:

"مرحوم سید قطب در یکى از نوشته‏ هایش حرفى دارد که من از چهل سال قبل یا شاید بیشتر که این حرف را دیدم، دائماً در ذهن من هست. او میگوید اگر طرفداران و داعیان اسلام – مضمون حرف این است. حالا جزئیات حرف چون خیلى قدیم دیدم، یادم نیست – به جاى نوشتن این همه کتاب، به جاى این همه تبلیغات، به جاى این همه سخنرانى، اداره‏ى این همه مسجد، یک کار براى ترویج اسلام بکنند، آن کار از همه‏ى این کارها تأثیرش بیشتر است. و آن اینکه در گوشه‏اى از دنیا – به ذهنم است میگوید در یک جزیره‏اى دور افتاده‏اى – یک حکومت اسلامى تشکیل بدهند؛ نفس تشکیل یک حکومت اسلامى در گوشه‏اى از این دنیاى بزرگ اثرش از هزاران کتاب، هزاران سخنرانى، هزاران مطلب نکته‏دار در ترویج دین، بیشتر است. ما این را امتحان کردیم. نظام اسلامى وقتى تشکیل شد، فریاد اسلام وقتى از حلقوم آن مرد بزرگ و شجاع و بى‏نظیر خارج شد؛ امام بزرگوار ما – که هیچ شخصیتى از این شخصیتهاى مصلح اسلامى تاریخمان را با او نمیتوانیم قیاس کنیم."

 ایشان در فراز دیگری با اشاره به اهمیت تشکیل حکومت میفرمایند:

"در فضای نظام غیردینی، انسان اگر خیلی هنر کند، فقط میتواند به وظایف فردی خود عمل کند، که آن وظایف فردی دینی هم در آن شرایط تأثیر لازم را نمیگذارد؛ یعنی آن تعالی و نورانیّت لازم را به وجود نمیآورد؛ بخش مهمّی از آن هدر میرود - طبیعی است که فضای محیط بر انسان، با محتویات ذهن انسان اصطکاکی دارد - و بخشی از آن اثر میکند. این حدّاکثر چیزی است که در نظامی که دین حاکمیت ندارد و مجاری امور در دست دین خدا و قانون الهی نیست، گیر انسان میآید.

-         (2) مرحله نظام اسلامی :

شکل گیری هندسه عمومی جمهوری اسلامی.

در مرحله نظام اسلامی که از ۱۲فروردین ۱۳۵۸آغاز و تا ۱۳آذر۱۳۵۸ادامه مییابد شاکله کلی و هندسه عمومی جمهوری اسلامی شکل میگیرد. در این صورت بندی عمومی، یک سری ارکان غیر قابل تغییر و یک سری اجزای قابل تغییر وجود دارد که میتواند در گذر زمان مورد تغییر و بازنگری قرار گیرد. ارکان غیر قابل تغییر در اصل ۱۷۶ مورد اشاره قرار گرفتند. تغییر در آنها به معنای تغییر در جمهوری اسلامی است. غیر از این، هندسه عمومی به این معناست که قانون اساسی به اجمال است و اجزای آن نیازمند تفصیل میباشد. به عنوان نمونه در اصل چهار اشاره شده است که همه قوانین میباید ابتنای بر اسلام داشته باشد. در اصل نود و شش، از شورای نگهبان خواسته شده که عدم تغایر مصوبات مجلس شورای اسلامی با شرع مقدس و قانون اساسی را بسنجد. پرواضح است که عدم تغایر با ابتنا دو چیز است. عدم تغایر، کف و ابتنا سقف میباشد. مرحله ابتنا در قانون اساسی، نیازمند نظریه پردازی است و این همان حلقه اتصال مرحله دولت اسلامی با مرحله نظام اسلامی است.

سیدجمال در برابر غرب دفاع نکرد، حمله کرد!

رهبرمعظم انقلاب: « تنها کسیکه در نام‌آوران و معروفان اندیشه نوین اسلامی که در موضع تهاجم قرار داشت در گذشته، سید جمال را میشناسیم... سیدجمال‌الدین اسدآبادی درصدد آن نبود که از اسلام دفاع کند؛ بلکه او سنگرهای فکر و فرهنگ و تمدن غرب را از موضع اسلامی خود بمباران میکرد تا آنها از خودشان دفاع کنند. او به آنها هجوم میبرد!!

او هرگز درصدد این برنمی‌آمد که بنشیند اینجا و افکار اسلامی و احکام اسلامی را توجیه کند تا با فکر و فرهنگ و تمدن امروز و متداول جور در بیاید. این کار را سیدجمال نمیکرد. این اشتباه بزرگی بود که این مرد بزرگ مرتکبش نمیشد. بر خلاف بسیاری از شاگردانش مثل عبده و رشید رضا و خیلی های دیگر. اینها نشسته بودند، فکر میکردند که فلان آیه قرآن را چگونه با فرمول علمی تطبیق کنند که منافاتی نداشته باشد، که بد نشود و این موضع دفاعی وجود داشت.» 27/02/1359

در قانون اساسی به عنوان نمونه کلیاتی در مورد نظام اقتصادی آمده است. قانون اساسی برنامه ‏ریزان کشور را ملزم کرده است که در تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی عمل کنند که شکل، محتوا و ساعات کار چنان‌ باشند که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعّال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد. این موضوع که به اجمال مطرح شده نیازمند تفصیل میباشد و لازمه آن تولید فکر در این زمینه است.

یا در نمونه ای دیگر در اصل ده بر اهمیت بی مانند خانواده تاکید شده و از این اصل چنین بر میآید که مانند اصل چهار که به عنوان قاعده آمره تاکید میکند که همه قوانین باید ابتنای بر اسلام داشته باشد طبق این اصل، هیچ قانونی نباید به نهاد خانواده ضربه بزند. لذا اینکه بحث اشتغال به چه نحوی سامان یابد که ضربه به نهاد خانواده وارد نشود نیازمند تولید فکر میباشد.

نمونه دیگر که شایسته ذکر است آنکه در قانون اساسی وجود انگیزه‏ های مادی را در کنار انگیزه ‏های معنوی میپذیرد. در این رابطه، قانون اساسی با نفی انحصارطلبی و در حقیقت، تجویز و ترویج رقابت سالم، در اصول متعدد، زمینه ‏های پیدایش و بروز انگیزه ‏های فردی را فراهم آورده است اما پیش‏بینی بخش دولتی بسیار وسیع و قدرتمند، از دایره رقابت جدّی میکاهد و در نتیجه، انگیزه‏ های فردی را کاهش میدهد. لذا این موضوع نیازمند بحث و گفتگوست.

در نمونه ای دیگر میتوان به سه سطح بانکداری بدون ربا، بانکداری اسلامی و یا طراحی نظام اقتصادی اسلامی و نهادسازی بر آن اساس اشاره کرد.

در عرصه سیاسی هم به عنوان نمونه به بیانات مقام معظم رهبری در خصوص ساختار سیاسی اشاره میکنم.

"...فرض بفرمائید ما یک روزی در قانون اساسی نخست‌وزیر و رئیس جمهور داشتیم، با یک شکل خاصی؛ بعد تجربه به ما نشان داد که این درست نیست. امام دستور دادند گروهی از خبرگان ملت، از دانشگاهیان، از روحانیون، از مجلس شورای اسلامی، از برجستگان و نخبگان بنشینند و آنچنانکه بر طبق نیاز است، آن را تغییر بدهند. همین کار را هم کردند. یا در زمینه قضا همین جور. در آینده هم اینها قابل تغییر است. امروز نظام ما نظام ریاستی است؛ یعنی مردم با رأی مستقیمِ خودشان رئیس جمهور را انتخاب میکنند؛ تا الان هم شیوه بسیار خوب و تجربه ‌شده‌ای است. اگر یک روزی در آینده ‌های دور یا نزدیک - که احتمالاً در آینده‌های نزدیک، چنین چیزی پیش نمیآید - احساس بشود که به جای نظام ریاستی مثلاً نظام پارلمانی مطلوب است - مثل اینکه در بعضی از کشورهای دنیا معمول است - هیچ اشکالی ندارد؛ نظام جمهوری اسلامی میتواند این خط هندسی را به این خط دیگر هندسی تبدیل کند؛ تفاوتی نمیکند. و از این قبیل.

 البته همین تغییر هم باید متکی به اصول باشد. همین نگاهِ دوباره و نوسازی و بازسازی هم بایستی ناظر به اصول باشد؛ برگرفته و برخاسته از اصول اسلامی باشد. مثلاً فرض بفرمائید شایسته ‌سالاری. احساس بشود که شایسته ‌سالاری، به این شکل، بهتر تحقق پیدا میکند؛ یا عدالت، به این شکل، بهتر تحقق پیدا میکند."

بر این اساس، هرچند مرحله نظام اسلامی به عنوان شکل گیری هندسه کلی جمهوری اسلامی پایان یافته اما نظام سازی کماکان ادامه خواهد داشت.

-         (3) مرحله دولت اسلامی :

1-   در مورد دولت اسلامی تعاریف مختلفی وجود دارد.

یک تعریف این است که صرفا دولتی که در جغرافیای مسلمین تشکیل شود را دولت اسلامی میدانند.

تعریف دوم دولتی است که حافظ و مجری شریعت و آموزه‌های اسلامی در جامعه است. به عبارتی با توجه به شرط اجرا یا عدم اجرای شریعت دولتها را به اسلامی و غیراسلامی تقسیم میکنیم.

تعریف سوم این است که دولت اسلامی دولتی است که فرمانروایان آن شرایط و اختیارات خاصی دارند که در نصوص دینی ارائه شده است؛ همانند شرط اجتهاد، عدالت که در اندیشه‌های شیعه است یا قریشی بودن که در تفکرات اهل سنت است.

در تعریف چهارم دولت اسلامی دولتی است که نه تنها ارزشهای حاکم بر زندگی سیاسی و شرایط فرمانروایان را از جانب دین تعیین میکند، بلکه شیوه استقرار حاکم در راس هرم دولت و به‌ طور کلی ساختار نظامی سیاسی و روشها را در جامعه بر اساس دین بیان میشود. به نظر میرسد تعریفی که رهبری از دولت اسلامی دارند نیز همین تعریف چهارم است. یعنی اولاً مشروعیت حاکمان بستگی به صلاحیتهایی است که باید داشته باشند و اینها از جانب خدای متعال تعیین شده است. این یک رکن مشروعیت است. رکن دیگر مشروعیت هم اقبال مردمی است. قانون اساسی ما هم تعریف چهارم را تایید میکند. منظور ما از دولت در اینجا  به معنای حاکمیت است، نه  به معنای قوه مجریه. دولت اسلامی یعنی روش و منش دولتمردان اسلامی باشد، یعنی هم استقرار حاکم در آن جایگاهی که هست منوط به یکسری ویژگیها است و هم مناسبات این حاکم با مردم در سطوح مختلف بر اساس اسلام است و هم فرآیندها، روشها و... باید مبتنی بر اسلام باشد.

2-   در دولت اسلامی یکسری ارکان وجود دارد که غیر قابل تغییر است.

اما در داخل این ارکان، متناسب با شرایط زمانه به صورت مستمر اعتبار میکنیم. مثلاً در خصوص تعداد قوا در حکومت قطعیتی وجود ندارد. البته گفته است ولی فقیه در راس باشد؛ در حدیث «من کان من الفقها صائنا لنفسه...» اشاره شده که فقیه باید این ویژگیها را داشته باشد. منتها وقتی سراغ سطوح پایین‌تر میروید مثلا میبینید سه قوه یا چهار قوه یا 5 قوه لازم دارید. اینها جزو اصول نیست و قطعا قابل تغییر است.

 اصول چیست؟ مثلاً یکی اینکه در مناسبات حاکم با مردم، حاکم نمیتواند رفتار استبدادی با مردم داشته باشد و خودش را بر مردم تحمیل کند. نوع رابطه حاکم با مردم یک رابطه الهی و مبتنی بر عاطفه و محبت است، نه مبتنی بر زور و اجبار. لذا پیامبر(ص) فرمودند اگر کسی در جمعی رهبری کند در حالی که مردم نسبت به او کراهت دارند او طرد شده است. اصل بعدی این است که تمام مناسباتی که تعریف میکنید باید بر اساس دین باشد. به همین خاطر است که وقتی رهبری شاخصهای دولت را تعیین میکند اولین موردی که به آن اشاره میکند، شاخص اعتقادی و اخلاقی است. میگویند باید بر منابع اسلامی تکیه شود. شاید افراد تلقیهای مختلفی داشته باشند اما باید روی این منابع تکیه شود. یعنی منبع اصلی ما برای فهم و استنباط و تحقق فرآیندها باید دین باشد. اینها همان اصولی است که ثابت است.

عدالت هم یک اصل است. یکی از شاخصهایی هم که رهبری مطرح میکند بحث عدالت است. پیشرفت بدون عدالت را طبق این اصول نمیتوان پذیرفت. علم منهای اخلاق، سیاست منهای معنویت را نمیتوان پذیرفت. ایشان در ابتدا این را مطرح میکند که تمدن اسلامی بر چهار رکن استوار است که عبارتند از دین، علم، اخلاق و عقلانیت. ما در همین چارچوب یک زمان نخست‌وزیر داشتیم و دیدیم که این مدل جواب نمیدهد، پس نخست وزیری را حذف کردیم و اختیارات رئیس‌جمهور را افزایش دادیم. شورای عالی قضائی کارآمد نبود، آن را حذف کردیم و رئیس قوه قضائیه در راس قرار گرفت. و در همین خصوص در اصلاحیه قانون اساسی تقریبا هر چه شورا بود حذف شد. قانون اساسی در اصل 176 ذکر میکند که در این اصول نمیتوان تجدید نظر کرد و تجدید نظر در این اصول به معنای شکستن پارادایم محسوب میشود و به عبارتی گفتمان را از بین میبرد. این اصول چیست؟ اصل چهارم قانون اساسی که همه چیز را مبتنی بر اسلام میداند، یا مثلاً اصول مربوط به بحث ولایت فقیه و یا اداره کشور از طریق مشارکت عمومی. اما در قانون اساسی قید نشده که ما باید به این نتیجه برسیم مدل ریاستی مناسب است یا باید تبدیل به پارلمانی شود. وضعیتی که الان وجود دارد نیمه ریاستی و نیمه پارلمانی است. بخشی از اشکالاتی که داریم محصول همین وضعیت است.

به عنوان نمونه  آقای لاریجانی یا آقای احمدی‌نژادی پیدا میشوند و از آنجا که طبعشان به‌گونه‌ای است که جایگاهی که در آن هستند را خیلی رشد دهند، مثلا اگر شورای عالی امنیت ملی را قبل از آقای لاریجانی با بعد از ایشان مقایسه کنید، میبینید آقای لاریجانی کلی آنجا را توسعه داده است. شاید افراد دیگر هم رویکرد ایشان را داشته باشند. لذا بخشی از این مشکلات بخاطر مسائل شخصی نیست؛ بلکه به این دلیل است که اختیارات شفاف نیست و دستگاهها با هم اصطکاک پیدا میکنند. یا مثلاً شما به عنوان دولت دخل و خرج خود را حساب و کتاب کردید و لایحه بودجه را تحویل مجلس میدهید اما مجلس70-60 درصد از لایحه بودجه را تغییر میدهد و به شما اعلام میکند که آن را اجرا کنید! به همین خاطر است که بعضا این مصوبات انجام نمیشود. ‌از طرف دیگر هم مجلس حق خود میداند که نسبت به این لایحه نظر بدهد.

3-   در دوره دولت اسلامی به دو چیز نیاز داریم. فاعل و عامل.

فاعل ناظر به نیروی انسانی تراز است که بار اصلی بر دوش اوست. همراه با این مساله نیازمند عامل هستیم. بحث علوم انسانی اسلامی و الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت از همین رو دارای اهمیتند. آنچه برای جمهوری اسلامی حیاتی است، تولید فکر و نظریه است. به تعبیر رهبری نگاه اجتهادی و عالمانه به عرصه‌های گوناگون از علوم انسانی تا نظام تعلیم و تربیت رسمی، از اقتصاد و بانکداری تا رسانه‌های مدرن و هنر سینما، از لوازم مهم دولت سازی اسلامی است. انقلاب اسلامی به مثابه جدولی است که خانه‌های خالی زیادی دارد و این خانه‌های خالی باید دانه دانه پر شود.

ما چون در موضع منتقد هستیم، راحت اظهار نظر میکنیم اما نمیتوانیم پیش‌بینی کنیم که اگر خودمان در مسند قرار بگیریم واقعا چه تئوری و نظریه‌ای برای اداره امور داریم! رهبری نظریه‌پردازی در همه جریانات اداره یک ملت و کشور را مسئله مهمی میدانند. اگر علمای دینی این کار را نکنند نظریه‌های غیردینی جایگزین میشود چرا که هیچ نظام و مجموعه‌ای نمیتواند در خلا مدیریت کند. مگر میشود به دولت بگوئید که حرکت نکنید تا من تولید نظریه کنم؟ کشور هم که در خلا نمیتواند اداره شود، هیچ مجموعه‌ای در خلا نمیتواند مدیریت کند. اما اگر نظریه مادی شد در آن صورت مدیران هم برهمین اساس تربیت میشوند و آنوقت این مدیر در راس اقتصاد و سیاست و امنیت و... قرار میگیرد. پس مهمترین کاری که ما باید انجام دهیم تولید فکر و نظریه است. یعنی در کنار اینکه  حاکمیت به وظایف ذاتی خود عمل میکند یک عده‌ای باید در این زمینه‌ها فعال باشند و در عرصه اقتصاد و سیاست و... تولید فکر و نظریه کنند. یکی از مسایل مهم در همین جا مطرح میگردد و آن مفهوم شناسی علم دینی  و مناسبات آن با علوم انسانی غربی است.

4-   دومین نکته بعد از تولید فکر، کاربست الگو در عرصه زندگی است،

یعنی این فکر عینیت پیدا کند و امتداد اجتماعی بیابد.. نکته اینجا است که یکباره نمیتوانیم بگوییم من ایده دارم و با این ایده میخواهم کشور را اداره کنم؟ روشنفکران در مشروطه حجم عظیمی عقبه تئوریک از  بلژیک و فرانسه داشتند، اما علمای ما هنوز در حال تولید بودند و تجربه حکومتی نداشتند. اما از طرفی در دوران مشروطه تلاشهای مهمی شد و یکی از خیانتهایی که روشنفکران غربی کردند این بود که این حرکت را در نطفه خفه کردند. درحالیکه الگوی بومی داشت از آن تولید میشد. از عدالتخانه خامی که در مهاجرت صغری داریم به مجلسی که در مهاجرت کبری در قم مطرح میشود میرسیم. اینها زمین تا آسمان با هم فرق میکند. اینجا ساختار و نهاد پیشنهاد کردند و مبتنی بر فهم دین بود. متأسفانه اجازه ندادند اینها رشد کنند. به هر حال غرب نظریه آماده ای داشت و روی میز  گذاشت لذا برای همین آن تیمی که قرار شد قانون اساسی را بنویسند یکی از ویژگیهایش این بود که زبان بلد باشد. چون میخواست ترجمه کند. 

مسئله این است که وقتی شما ایده ای میدهید این ایده باید آرام‌آرام و به طور طبیعی رشد کند. برخی از ماها احساس میکنیم که اگر اجازه بدهند ما میتوانیم کشور را اداره کنیم و بقیه نمیتوانند. رهبری درباره جهاد سازندگی میگویند که این کار ابتد از خود جوانان شروع شد، جوانان دانشجو و دانش‌آموز آمدند و این کار را کردند. در سال 79 گزارش این حرکت زیبا و پرشکوه به ما رسید و منجر به تشکیل بسیج سازندگی شد. این موضوع دقیقا همانند جهاد سازندگی در اوایل انقلاب است. میگویند آنجا هم ابتدا جوانان شروع کردند و خودشان در روستاها مشغول خدمتگزاری شدند. امام بزرگوار با فرمان بسیج سازندگی اینها را تشویق کرد. به عبارتی این الگویی که دارید یک جایی انجام میشود و کاربست خرد پیدا میکند، بعد اگر جا افتاد علیرغم دشمنیها آرام آرام خود جای خود را باز میکند.

5-   هر پارادایم زمانی حاکم می‌شود که بتواند پارادایم قبلی را شکست دهد.

 اولا باید نشان داد که تفکر توسعه غربی حتی در مهد خود نیز نتوانسته جامعه خود را به صورت موفق اداره کند و علیرغم برخی دستاوردها ناکامیابیهای زیادی ایجاد کرده است.  اما از طرف دیگر هم چه حرفی برای گفتن داریم؟

 نمونه آن انتخابات ریاست جمهوری سال 92 است. ما گاهی مردم را بخاطر انتخابشان متهم میکنیم! مردم چه گناهی دارند؟ مردم اتفاقا درست رای میدهند. بر اساس ارزیابی اولیه شورای نگهبان، مردم تشخیص نهایی میدهند و رای میدهند. وقتی مثلا آقای حداد عادل میگوید ما حاضر هستیم گرسنه بمانیم ولی عزت داشته باشیم، مردم میگویند پس چرا دولت تاسیس میکنید؟ به نظر شما این حرف معقول‌تر است یا این حرف آقای روحانی که گفت من کاری میکنم سانتریفیوژها هم بچرخد و چرخ اقتصاد هم بچرخد؟ چرا مردم  باید به عزت منهای معیشت رأی بدهند؟ یعنی بعد از این همه سال تجربه مدیریتی، حرف شما این است که من عزت را حفظ میکنم ولی در مورد معیشت فعلا نمیتوانم کاری انجام بدهم؟

6-   نهضت ملی برای گفتگوی علمی تنها راه برون رفت از مشکلات.

مشکل اساسی جامعه ما درحال حاضر سیاست زدگی است؛ یعنی هر مسئله و موضوع از منظر سیاسی تحلیل میشود و این روند اجازه نمیدهد که گفتگو شکل بگیرد. ما نیاز داریم که یک جریانی پیگیر همین مسئله باشد تا گفتگو شکل گیرد و حرف زده شود. نمیتوان گفت من کامل حق دارم. شما میبینید که خیلی مواقع اصلاح‌ طلبان و اصولگرایان به هم نزدیک میشوند. گفتگو یعنی همین! الان چه کار میتوان کرد که هم رشد اقتصادی بالا برود و هم تورم پائین باشد؟ چرا جمهوری اسلامی نتوانسته است؟ مگر میشود یکی را فدای دیگری کرد؟ رشد بالا و تورم بالا داشت. کنترل تورم پدر رشد را درآورده است.

چه کار باید کرد؟ چگونه میتوان هم زن، شان اجتماعی داشته باشد و هم خانواده، بالنده باشد. به نظر جای این مباحث در دانشگاه و حوزه علمیه است که واقعا روی این بحث تمرکز کنند. دانشگاه و حوزه باید به جایگاه اصلی خود بازگردد. امام فرمودند منشا سعادت و شقاوت یک ملت دانشگاه است. رهبری گفتند دانشگاه موتور محرکه است. تا دانشگاه و حوزه اصلاح نشود و تا باز نگردند به کارهایی که وظیفه دارند انجام دهند، جامعه ما اصلاح نمیشود. بالاخره این دولتمرد از حوزه و دانشگاه بیرون میآید، از کوچه و بازار که نمیآید. اگر مناسبات را در دانشگاه و حوزه اصلاح کنیم سرریز این اقدام در جهت دولت اسلامی خواهد بود، ولو با یک فاصله زمانی هم باشد.

 «الناس علی دین ملوکهم»، ملوک فقط پادشاه نیست، به تعبیر رهبری «ملوک» شامل نخبگان جامعه میشود. سرریز فکری نخبگان است که به جامعه میآید. لذا جمع‌بندی بنده این است چیزی که در این میان میتواند به ما کمک کند اصلاح دانشگاه و حوزه است.

ادامه دارد ان شاءالله...

به قلم دکتر فرزاد جهان بین

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 23 تير 1396 ساعت: 12:27