تمدن نوین جهان اسلام ( 16 )

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

امام حسین علیه السلام و احیای دین

( بخش دوم )

در این مقاله برای اختصار، به ذکر دو نمونه اخیر از آسیبهای ایجابی و سلبی (جبرگرائی) و مرجئه گری) حادث شده در آن دوره، که در سرنوشت اسلام بطور عموم و به ویژه در شکل گیری حادثه کربلا نقش به سزایی داشته، اکتفا شده، تحقیق بیش از این به توفیقی دیگر موکول میشود.

آسیب شناسی در بعد ایجابی

یکی از موارد بسیار حاد آسیب در جامعه دینی امام حسین(ع) گرایش توده مردم به مسلک «جبر» بوده است. آنچه مجموعا از تاریخ اسلام روشن میشود این است که مسلمانان صدر اسلام با اعتقاد راسخی که به «قضا و قدر» داشتند، این تعلیم را آن چنان دریافت کرده بودند که در نظرشان با تسلط خودشان بر سرنوشتشان منافاتی نداشت و مساله تغییر و تبدیل سرنوشت و اینکه خود این تغییر و تبدیلها نیز جزو «قضا و قدر» است نزد آنها امری مسلم بود، از این رو، اعتقاد محکم آنان به سرنوشت، آنها را به سوی «جبرگرایی» نکشانید و آنان را بی حس و لا قید بار نیاورد.

آنها ضمن فعالیتهای شگفت آور و متکی به نفس کم نظیرشان، همواره از خداوند بهترین «قضا» را طلب میکردند، چون متوجه بودند که در هر موردی انواع «قضا و قدرها» هست، بنابراین از خدا بهترین آنها را طلب میکردند، ولی از آغاز حکومت امویان «قضاو قدر» مرادف «جبر» و عدم آزادی و تسلط بی منطق یک قدرت نامرئی بر انسان و اعمال و افعال او معرفی شد.

رسوخ این باور در اذهان مسلمانان پیامدهای بسیار خطرناک و ناگواری به همراه داشت که موجب رکود و انحطاط آنان گردید. با این بینش انحرافی اگر شخصی مثل یزید بر جامعه حاکم میشود خواست خدا تلقی میگردد! و اگر مردم مدینه را قتل عام میکند و به خانه خدا هجوم میبرد نیز خواست خدا معرفی میشود و…

این یکی از آسیبهایی بود که در عصر امام حسین(ع) گریبانگیر عقاید مردم شده بود تا آنجا که وقتی به عمربن سعد قاتل امام حسین(ع) اعتراض میشود که چرا حکومت ری را بر کشتن پسر عمویت برگزیدی، عمر در جواب میگوید:

«کانت امور قضیت من السماء و قد اعتذرت الی ابن عمی قبل الواقعه فابی الا ما ابی،(۱۷) اموری از جانب خداوند قطعیت یافته، و من قبل از وقوع حادثه کربلا مراتب را به پسر عمویم گفتم و از وقوع آنها عذرخواهی کردم. او هیچگاه حاضر نشد بیعت را بپذیرد.

آسیب شناسی در بعد سلبی

یکی دیگر از موارد آسیب بر باورهای دینی در عصر امام حسین(ع) که دین را به کلی از محتوا تهی کرد، شیوع تفکر «مرجئه گری » بود که موجب جدا شدن «عمل» از حوزه «ایمان» گردید. یکی از معانی «ارجاء» ، «تاخیر انداختن» است و وجه تسمیه پیروان این تفکر به «مرجئه» نیز از همین باب است.

مرجئه را از این جهت به این اسم خوانده اند که بین «عمل» و «ایمان» جدایی قایلند و معتقدند که عمل در حقیقت ایمان شرط نشده است و مرتبه عمل بعد از مرتبه ایمان قرا دارد به عقیده آنها مؤمن کسی است که لفظا یا قلبا به اسلام گرایش داشته باشد، از اینرو، بین ایمان پیامبر(ص) و ایمان ظاهری تارک الصلاه یا هر عیاش و آلوده به انواع منکرات که فقط به زبان ایمان آورده است هیچ فرقی قایل نیستند و هر دو را مؤمن میدانند.

نقش امویان درگسترش مرجئه

بر اساس حقایق مسلم تاریخی، خلفای بنی امیه افرادی فاسق و فاسد بودند و مردم نیز بر این حقیقت کاملا آگاهی داشتند و خلفای اموی نیز قادر به کتمان فسق و فجور خود نبودند. از اینرو ترویج اندیشه هایی همانند «تفکر مرجئه» میتوانست در توجیه اعمال ناشایست آنان نقش مؤثری داشته باشد، چرا که از یک سو به آنان آزادی عمل میداد که هر خلافی را به راحتی مرتکب شوند و در عین حال احترامشان نیز در بین توده مردم محفوظ بماند.

همچنین ترویج این اندیشه در بین مردم میتوانست از بروز بسیاری از قیامها و حرکتهای مردمی جلوگیری نماید. بنابراین در سایه چنین تفکری، حاکمان بنی امیه میتوانستند دست به هر گناه و جنایتی بزنند و مردم نیز هیچ عکس العملی از خود نشان ندهند. این اندیشه هنگامی که در کنار اندیشه جبرگرایان قرار میگرفت بر ابعاد پیامدهای ویرانگر آن افزوده میشد، اندیشه «جبر» ، به کلی از انسان سلب مسئولیت میکرد و تفکر «ارجا»، اسلام و ایمان هر جنایت پیشه ای را تضمین مینمود! با رواج چنین اندیشه هایی بود که فردی مانند یزید بن معاویه توانست در ظرف مدت کوتاه حکومت سه ساله اش، مرتکب بزرگترین جنایات شود و توده مسلمانان نیز سکوتی مرگبار را اختیار کنند. یزید در اولین سال حکومتش، «حسین بن علی(ع)» را به همراه اصحابش با فجیعترین وضعی به شهادت رساند و خانواده اش را به اسارت برد. در سال دوم، واقعه «حره» را آفرید که در جریان آن بسیاری از اصحاب و یاران پیامبر اکرم(ص) به شهادت رسیدند و به سربازان خود اعلام نمود که به مدت سه روز آزادند در مدینه – حرم امن رسول الله(ص) – هر آنچه بخواهند انجام دهند! و آنان نیز دراین مدت هر آنچه از قبایح و جنایات ممکن بود مرتکب شدند! و در سال سوم نیز خانه خدا را به منجنیق بست و آتش زد و ویران کرد.

عوامل بنیادین احیاء

بحث مهم دیگری که در زمینه «احیاگری » مطرح میشود این است که عوامل و ارکان احیا در جامعه دینی چه چیزهایی هستند؟ در این بخش از مقاله به تحلیل و بررسی این موضوع میپردازیم.(۱۸) اگر هر جامعه ای را بتوان به «عوام» و «خواص» (اعم از حکمرانان، دانشمندان و روشنفکران) یا «رهبران» و «مردم» تقسیم نمود، در احیای جامعه سؤال اساسی که از آغاز جای طرح دارد، این است که برای احیای جوامع از کجا باید آغاز کرد، از رهبران، نخبگان و یا از مردم و بدنه جامعه؟ در اینجا حداقل سه پاسخ قابل فرض است که اتفاقا هر سه نیز طرفدار دارد.

۱- این بزرگان و رهبران و نوابغ و قهرمانانند که نقش اصلی را در جامعه دارند و در تاریخ نیز همین افراد نقش عمده را به عهده دارند، بنابراین طبیعی است که «احیا» باید از رهبران و از بالا شروع شود. که در این نظریه نقش مردم چندان جدی گرفته نمیشود.

۲- نظریه دوم درست در مقابل دیدگاه فوق بر این است که تاریخ، شخصیتها را به وجود میآورد، یعنی نیازهای عینی اجتماعی است که شخصیت خلق میکند. از دیدگاه اینها مردان بزرگ «علامت» هستند نه «عامل» و افراد و شخصیتها جز تجلیگاه روح جمعی چیز دیگری نیستند. که از دیدگاه طرفداران این مکتب احیا باید از مردم و از بدنه جامعه شروع شود.

۳- گروه سوم برای «تغییر» هم به نقش رهبری و هم به اوضاع محیطی هر دو توجه دارند و میزان موفقیت رهبر را به توان وی در ایجاد سازگاری بین نیازهای روانی خود و نیازهای اجتماعی جامعه وابسته میدانند. در اینجا کار «احیا» به هر دو بخش سازنده یک جامعه یعنی «رهبری» و «مردم» مربوط است، که از منظر این دیدگاه، انحطاط جوامع به بی کفایتی نخبگان و بی تحرکی و رکود آحاد جامعه مربوط میشود.

از نگاه «دینی» نظریه سوم مورد تایید و تاکید است در قرآن ضمن اینکه انبیا و اولیا قهرمانان داستانها و تاریخ هستند و نقش اساسی را بر عهده دارند، اما این قهرمانها به زبان قوم و در حد فهم آنها سخن گفته، ابراهیم (ع) هرگز خود را از توده ها و مردم جامعه بی نیاز نمی بینند و در کنار محور بودن انبیا در قرآن، «ناس» یعنی مردم هم اصالت دارند. از این رو است که در قرآن مجید حداقل، ۲۴۰ بار «ناس» به کار برده شده که این فراوانی کاربرد بر همین موضوع دلالت دارد، به عنوان شاهد در قرآن مجید سخن از ، رسول برای مردم (نساء/۷۹) خانه خدا برای مردم (بقره/۱۲۵) آیات الهی برای مردم (بقره/۱۸۷) و حتی خدای مردم (سوره ناس) و… در میان آمده است.

حاصل اینکه برای احیا و اعتلای جوامع از دیدگاه دینی، هم رهبران، قهرمانان، الگوهای زنده، با نشاط و حرکت آفرین لازم است و هم توده مردم باید آگاه و بیدار شده و همراه خواص احیاگر اقدام کنند و الا حرکت احیاگرانه خواص با شکست مواجه خواهد شد.

شاهد این مدعا نهضت حسینی است. امام حسین(ع) حرکت و نهضت خود را در همان اولین گام با جوشش، خروش، فریاد آغاز نمود، به عنوان مثال پس از اینکه در مسجد مدینه، دعوت ولید والی مدینه به حضرت و زبیر میرسد، اولین جمله ای که امام(ع) به کار میبرد این است که «قد ظننت ان طاغیهم قد هلک،(۱۹) گمان میکنم طاغوت آنها هلاک شده است».

در همین جمله کوتاه اولا، معاویه را با مفهوم طاغوت تعبیر میکند که مفهومی مذموم است و نشان از طغیان حاکم دارد و ثانیا، برای مرگش، مفهوم هلاکت را بکار برد.

در نامه امام حسین(ع) به مردم بصره میخوانیم: «انا ادعوکم الی کتاب الله و سنه نبیه (ص) فان السنه قد امیتت و ان البدعه قد احییت و ان تسمعوا قولی و تطعیوا امری اهدکم سبیل الرشاد;(۲۰). من شما را به سوی کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا میخوانم. آگاه باشید که سنتها نابود شده و بدعتها آشکار شده و شما ای مردم اگر با من همراه شوید و ندایم را پاسخ مثبت گویید، من به راه روشن دیانت رهنمونتان خواهم کرد».

احیای سنت که به تعبیر امام(ع) مرده است، خود ممکن است در نظر برخی برگشت به عقب «سلفی گری» (مثل حرکتهای امثال وهابیون) و حاصل آن رکود باشد، اما تفسیری که حضرت در قول و فعل از احیای سنت میدهد، محیی و اعتلابخش است. سنت نبوی و علوی در قالبی مطرح میشود که جامعه راکد را به حرکت در میآورد. از اینجا میتوان فهمید که اولا اگر سنتی عناصر لازم را برای حرکت بخشی و اعتلادهی نداشت، بازگشت به آن نیز نتیجه ای جز اماته و انحطاط جوامع در پی ندارد. ثانیا، اگر سنتی عناصر لازم حیاتبخش را داشته باشد ولی تفسیری جامد و خشک از آن ارائه گردد، باز صرف بازگشت به سنت، حلال مشکل جامعه نیست، پس هم باید سنت عناصر حیاتبخش داشته باشد و هم تفسیر تحرک زا و متناسب با عصر از آن صورت پذیرد.

حال ببینیم سیره امام(ع) از احیای سنت چگونه طرح و تفسیر میشود:

اگر بتوان از جمله ویژگیهای هر حرکت حیاتبخش و احیاگر را «ارادی بودن» عمل دانست، یعنی نقش انتخاب و اختیار و گزینش در هر عملی بیشتر باشد، ارزش عمل بیشتر میشود و صبغه انسانی به خود میگیرد. امام(ع) در شب عاشورا که به حسب ظاهر باید تمام تلاش بر آن باشد که نیروهای موجود را تهییج و تحریک، و برای حفظ روحیه آنها عمل کند و سخن بگوید، چنین میفرماید:

«آگاه باشید که من فردا مورد هجوم این دشمنان قرار خواهم گرفت، بنابراین شما را آزاد میگذارم تا هر چه زودتر از این سرزمین دور شوید و هیچ مسئولیتی بر شما نیست. اکنون سیاهی شب همه جا را فرا گرفته، از آن به عنوان مرکب استفاده کنید. هر یک از شما دست یکی از افراد خاندان مرا بگیرد و با خود همراه ببرد. آری شما در این تاریکی به این سو و آن سو پراکنده شوید و مرا با این لشگر انبوه واگذارید، چرا که آنان تنها با من کاردارند».(۲۱)

آری این حد بالای از انتخاب و اختیار برای حرکت احیاگرانه و شهادت طلبانه است که ارزش نهضت حسینی را افزایش میدهد که حتی با سلب مسئولیت رهبری نسبت به آنها به اهداف عالی پایبند ماندند و حیات را نه در زندگی ذلیلانه دنیایی، که حیات واقعی را به پیروی از امامشان مرگ عزیزانه یافتند.

گرچه در باب اینکه نخبگان و رهبران و خصوصا امام حسین(ع) قول و فعلش سراسر حیاتبخش بوده و شواهدی فراوان میتوان در این راستا مطرح نمود، ولی به مقتضای اختصار مقاله فقط به نمونه و شاهدی که نهضت حسینی را دارای اهداف فطری معرفی میکند، اشاره میشود.

وقتی قصد تعرض به خاندان حسین(ع) شده امام(ع) فرمود:

«ویلکم یا شیعه آل ابی سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم;(۲۲) وای برشما، ای پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از عالم آخرت نمیهراسید، لااقل در این دنیای خود آزاد باشید».

در اینجا اهداف حیاتبخش نهضت احیاگرانه حسینی، گستره خود را مینمایاند که جدای از دستورهای دینی و قالبهای مذهبی در چارچوب عزت، انسانیت و جوانمردی است و اگر کسی حتی در قالب دینی نگنجیده است ولی به قالب انسانیت پایبند. باشد، به طور طبیعی با این نهضت همراه خواهد شد.

خصوصیات رهبری امام حسین (ع) در احیای دین

افرادی که در طول تاریخ به احیاگری پرداخته اند انسانهای استثنایی، بی نظیر یا کم نظیری بوده اند که دارای خصوصیات ویژه ای بودند. و همین خصوصیات بوده که آنها را از دیگران متمایز ساخته و منشا اثر نموده است. در این قسمت به چند ویژگی مهم در نحوه: رهبری احیاگران در جامعه اسلامی بخصوص رهبری نهضت عاشورا اشاره میکنیم که از سیره پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) استفاده میشود.(۲۳)

1- رهبری بر اساس بصیرت

سنت الهی دعوت بر اساس بصیرت و آگاهی است، اما سنت مشرکان دعوت بر اساس جهل است. در این زمینه خداوند متعال، خطاب به پیامبرش میفرماید:

«قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین;(۲۴) ای رسول ما، امت را بگو، طریقه من و پیروانم همین است که خلق را به خدا با بینایی و بصیرت دعوت کنم و خدا را از شرک و شریک منزه دانم و هرگز به خدای یکتا شرک نیاورم».

در حوزه رهبری هم به این صفت توجه شده است، به طوری که رهبر جامعه اسلامی باید در افزایش سطح آگاهی انسانها و ایجاد محیط مناسب برای آنان بکوشد، تا بتوانند راه خود را با آگاهی و بصیرت برگزینند و بپیمایند. نفوذ رهبر در جامعه باید به گونه ای باشد که او را از جان و دل بپذیرند و این امر ممکن نیست مگر آنکه، افراد اجتماع به میزانی از شعور و آگاهی برسند که بتوانند حق خود را به خوبی تشخیص دهند. آماده کردن جامعه به این حد از آگاهی نیز وظیفه رهبر است، همچنان که اولیا و اوصیای الهی عمل کردند و به توفیقهای شگرفی نایل آمدند. یکی از راههای اصلی به منظور ساختن جامعه ای آرمانی و هدفدار، اجرای اصل الهی و قرآنی «امر به معروف و نهی از منکر» است و با نگاهی به آیات و روایات به شیوه رهبری معصومان – سلام الله علیهم اجمعین– پی میبریم. اینک به نمونه هایی از این موارد اشاره میکنیم.

خداوند تعالی بعد از ذکر پیروزی معجزه آسا در جنگ بدر و علل اعجاز میفرماید:

«لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه و ان الله سمیع علیم;(۲۵) تا آنها که هلاک میشوند از روی اتمام حجت باشد و آنها که زنده میشوند از روی دلیل روشن، که خداوند شنوا و داناست».

امام حسین(ع) در برابر دشمنان نیز ابتدا به موعظه و تبیین حق از باطل میپردازد و پس از اینکه با آنان اتمام حجت میکند، وارد جنگ با آنها میشود. ایشان در وصیتنامه اش به محمد بن حنفیه، پس از ذکر اهداف قیام خویش میفرمایند:

«پس آنکه مرا قبول کند همچون قبول حق، همانا خداوند شایسته تر به حق است و هر کس مرا رد کند، صبر میکنم تا خداوند بین من و گروه ستمکار قضاوت کند که او بهترین حاکمان است.»(۲۶)

از اینجا معلوم میشود که قبول امت باید از روی آگاهی بر به حق بودن امام و رهبر باشد و نه صرفا از روی احساسات و عواطف زودگذر، که اینان نمیتوانند پیروان واقعی باشند. ضمنا میبینیم، حضرت حسین بن علی(ع) بعد از اینکه حر بن یزید ریاحی از ادامه سفر ایشان جلوگیری میکند، با ایراد سخنانی به تبیین موقعیت فعلی و شرایطی که در آینده در انتظار آنان است میپردازد و میفرماید:

«مکر و نیرنگ نزد ما اهلبیت حرام است. پس هر آنکس که از این سفر کراهت دارد میتواند باز گردد.»(۲۷)

بر اساس این گفته، خود رهبر میبایست از اهل بصیرت و عالم به حق باشد و این نیست مگر آنکه عالم به دین و عامل به آن باشد، تا بتواند جامعه را به آنچه که کمال واقعی است رهنمون گردد. حضرت علی(ع) درمورد ویژگیهای رهبری در قیامها میفرمایند:

«لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و العلم بمواضع الحق; پرچم انقلاب را کسی بر دوش نمیگیرد مگر آنکه اهل بصیرت و شکیبایی و آگاه به مواضع حق باشد».

خداوند متعال در این زمینه در قرآن کریم میفرمایند:

«افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون;(۲۸) آیا کسی که هدایت به حق میکند برای پیروی شایسته تر است یا آن کسی که خود هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند. شما را چه میشود؟ و چگونه داوری میکنید؟».

۲- قاطعیت در رهبری

رهبر در راس جامعه قرار دارد و مرکز ثقل اندیشه ها، طرحها و پیشنهادهاست و در حقیقت، آخرین مرجع برای تجزیه و تحلیل، جمع بندی و اتخاذ تصمیم است. از این جهت و به لحاظ موقعیت خود به اراده نیرومندی نیازمند است تا پس از بررسی تمام جوانب، تصمیمی قاطع بگیرد. او باید از هر نوع تردید و دو دلی بپرهیزد و با اعتماد و اتکال به ذات مبارک خداوندی، نظر نهایی خود را اعلام کند و در پیگیری و اجرای آن بکوشد. آیات و روایات معصومین(ع) حاکی از تو جه فراوان به این اصل از اصول مهم رهبری است. خداوند متعال در قرآن کریم، پس از امر به مشورت به پیامبراکرم(ص) میفرماید:

«و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله»;(۲۹) در کارها با آنان مشورت کن، اما هنگامیکه تصمیم گرفتی (قاطع باش) و بر خدا توکل کن».

از آیه شریفه چنین استفاده میشود که هر چند در همه امور باید با اهل فن و تخصص مشورت کرد و دیدگاههای شایسته آنان را در نظر گرفت و محترم شمرد، اما تصمیم نهایی بر عهده رهبر است و اوست که باید پس از پی بردن به موضع حق و آگاهی از درستی راه، بدون هیچ شک و تردیدی قاطعانه تصمیم بگیرد و عمل کند. پیامبر اکرم(ص) در جنگ احد پس از مشورت با یاران و تصمیم به جنگ با کفار در بیرون از مدینه، قاطعانه عمل میکند. به طوری که پس از ابراز پشیمانی اصحاب در پاسخ میفرماید:

«هنگامی که پیامبری زره میپوشد، شایسته نیست آن را از تن به در کند تا زمانی که با دشمن به نبرد بپردازد».(۳۰)

حضرت علی(ع) نیز در جنگ نهروان بعد از اتمام حجت بر خوارج با قاطعیت عمل میکند به گونه ای که فقط عده معدودی از خوارج میتوانند از صحنه جنگ بگریزند.

حضرت حسین بن علی(ع) هم پس از تصمیم به قیام و تشخیص امر خدا و احساس وظیفه برای مبارزه با دستگاه غاصب یزید، قاطعانه وارد عمل میشود، به طوری که درخواست افراد مخلص و بزرگواری مانند ابوبکر عمر بن عبدالرحمن مخزومی، عبدالله بن عباس، محمد بن حنفیه نمیتواند او را از تصمیمش منصرف سازنند و او با اراده ای استوار، حرکت الهی خویش را برای رسیدن به اهداف والا و مقدسش آغاز میکند.

قاطعیت حضرت حسین بن علی(ع) در خطبه معروفش در مکه مکرمه به هنگام خروج از آن مکان مقدس کاملا نمایان است. او در این هنگام میفرمایند:

«مرگی که سرنوشت فرزندان آدم شده، همچون گردنبند بر گردن دختر جوان برازنده و زیباست. چنان به دیدار گذشتگانم مشتاقم که یعقوب در اشتیاق دیدار یوسف، برای من مصرع و مقتلی اختیار کرده اند که با عشق و افتخار با آن روبه رو میشوم هم اکنون اعضای پیکر خویش را به چشم مینگرم که آن را گرگهای بیابان در منطقه ای بین نواویس و کربلا پاره پاره میکنند و روده های تهی و شکمهای گرسنه خود را از آنها پر میسازند. گریز از روزی نیست که با قلم مشیت پروردگار به نگارش در آمده است. خشنودی خدا، خشنودی خاندان پیامبر است. در برابر آزمایش او پایداری میکنیم و در برابر، پاداش مقاومت کنندگان را به دست میآوریم».(۳۱)

۳- تقدم منافع جامعه بر منافع فرد در هدفگذاری

مهمترین هدفی که حکومت اسلامی مورد توجه قرار میدهد، مبتنی بر دو مورد زیر است:

الف. هدایت انسانها به سمت و سوی خلیفه الله شدن و آماده کردن مقدمات سیر و سلوک آنان. که این، یکی از مهمترین اهداف دین اسلام و حکومت اسلامی است.

ب. ایجاد مدینه فاضله و محیط مناسب که فرد بر اساس آن بتواند به هدف اصلی خود که مقام خلیفه اللهی است نایل آید. برای ایجاد چنین جامعه ای توجه به منافع و مصالح عمومی و اقامه عدل و داد، ضروری است. بنابراین، رهبر جامعه اسلامی باید در هدفگذاری خود به مصالح عمومی و عدالت اجتماعی توجه داشته باشد و با ایجاد محیط مناسب، افراد را به کمال واقعی خود برساند.

ضرورت برپایی عدل و قسط در جامعه به عنوان یکی از اهداف مهم رهبری اسلامی در آیات قرآنی و روایات معصومین(ع) مورد تاکید قرار گرفته است که به نمونه هایی از آن اشاره میکنیم:

«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط;(۳۲) همانا فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه ایشان کتاب و میزان را قرار دادیم تا مردم به عدالت قیام کنند.»

حضرت علی(ع) در بخشی از نامه خود به مالک اشتر میفرمایند:

«و کاری که باید پیش از هر کاری دوست داشته باشی میانه روی در حق است و همگانی کردن آن در برابری و عدل. و کاملترین آن در به دست آوردن رضایت رعیت است. همانا خشنودی عموم مردم به رضایت خواص میانجامد (و نسبت به عموم اجحاف نمیشود) و ناخشنودی خواص با خشنودی عموم مردم بخشودنی است و نادیده گرفته میشود».(۳۳)

در نهضت عاشورا نیز این امر مد نظر است، به طوری که یکی از اهداف مهم قیام عاشورا اصلاح جامعه و برپاداشتن عدل و داد ذکر میشود. امام حسین(ع) پیش از مرگ معاویه و آغاز قیام خویش، در اجتماع بزرگی از مردم کوفه خطبه ای ایراد میکند که در بخشی از آن به امر به معروف و نهی از منکر و لزوم اجرای آن اشاره میکنند و میفرمایند:

«خداوند ابتدا امر به معروف و نهی از منکر را واجب گردانید، زیرا میدانست اگر این واجب انجام و بر پا گردد تمامی واجبات آسان و مشکل بر پا خواهد شد. چه آنکه امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام میکند، علاوه بر اینکه رد مظالم و مخالفت با ظلم و تقسیم خمس و غنایم و گرفتن زکات از اهل آن و پرداختن به مستحقین را به دنبال خواهد داشت.»(۳۴)

در این کلام به ثمرات امر به معروف و نهی از منکر که در یک کلام به معنای ایجاد قسط و عدل در جامعه و حفظ مصالح عمومی است اشاره شد، ضمن اینکه امور معنوی که موجب صلاح جامعه نیز هست مورد تاکید قرار گرفته است.

امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران پیرامون اهداف قیام امام حسین(ع) میفرمایند:

«تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده اند. تمام، و همه آنها این مساله را داشتند که خود فدای جامعه شود. فرد هر چه بزرگ باشد بالاترین فرد که ارزشش بیش از هر چیز است در دنیا، وقتی که با مصالح جامعه معارضه کرد، این فرد باید فدا بشود. سیدالشهدا(ع) روی همین میزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرده که فرد باید فدای جامعه بشود: جامعه باید اصلاح شود «لیقوم الناس بالقسط» باید عدالت در بین مردم و در بین جامعه تحقق پیدا کند.»(۳۵)

 به قلم وزین: محمد مهدی عباسی

 پی نوشت ها:

۱۷) جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج ۳ ص ۲۴۱٫

۱۸) نک: محمد منصور نژاد، ردپای عقل در کربلا، انتشارات راستی نو، ص ۴۲ – ۴۵٫

۱۹) ابی مخنف، وقعه الطف، تحقیق محمد هادی یوسفی الغروی، موسسه النشر الاسلامی، ص ۷۹٫

۲۰) همان، ص ۱۰۷٫

۲۱) همان، ص ۱۹۷٫

۲۲) سید محسن الامین العاملی، امام حسن و امام حسین (ع)، ترجمه اداره کل مراکز و روابط عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص ۲۵۲٫

۲۳) نک: مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (س) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام ص ۴۴۶ – ۴۵۱٫

۲۴) سوره یوسف، آیه ۱۰۸٫

۲۵) سوره انفال، آیه ۴۲٫

۲۶) ناسخ التواریخ، دراحوالات سید الشهدا (ع) ج ۲، ص ۹٫

۲۷) همان، ص ۱۵۸٫

۲۸) سوره یونس، آیه ۳۵٫

۲۹) سوره آل عمران، آیه ۱۵۹٫

۳۰) جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۲ ص ۴۵۳٫

۳۱) ناسخ التواریخ، ج ۲ ص ۱۲۰٫

۳۲) سوره حدید، آیه ۲۵٫

۳۳) نهج البلاغه، ص ۴۲۹٫ نامه ۵۳، تحقیق صبحی صالح .

۳۴) محمد رضا الحسینی الجلالی، الحسین سماته و سیرته، ص ۱۱۰٫

۳۵) قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص ۳۷٫

تمدن,نوین,جهان,اسلام,...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:33