تمدن نوین جهان اسلام ( 15 ) | بلاگ

تمدن نوین جهان اسلام ( 15 )

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

اهمیت بحث «احیای دین» با توجه به این نکته روشن میشود که جامعه نوین ما بیش از هر امری، هویت خود را وامدار احیای دین است. دین، باید در «صحنه عمل» تجسم یابد. صرف انتساب به دین، بی آنکه در متن زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان حضور کارساز داشته باشد، کافی نیست و گرنه همان «اسلام شناسنامه ای» خواهد بود.

امام حسین علیه السلام و احیای دین

( بخش اول )

نهضت امام حسین(علیه السلام) پدیده ای عمیق، چند ماهیتی و چند لایه است چرا که عوامل متعددی در آن دخالت دارند. برخی علت قیام حضرت را امتناع از بیعت یزید میدانند و بعضی دیگر امر به معروف و نهی از منکر و عده ای هم دعوت کوفیان و تشکیل حکومت را اساس علت قیام ذکر میکنند و…

در یک نگاه کلی و دقیقتر میتوان تمام انگیزه ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قیام امام(ع) را در احیای دین خلاصه کرد.

احیای دین عبارت است از تحریف زدایی و کشف افقهای نوین و حقایق تازه در حوزه معارف دینی همراه با مکتب شناسی اجتهادی و زمان شناسی دقیق که عامل اساسی در قیام عاشورا محسوب میشود.

برای تبیین این امر، ابتدا فلسفه و ضرورت احیاگری در دین در دو قلمرو عقلی و نقلی را طرح کرده آسیبهای ایجابی و سلبی باورهای دینی در عصر امام حسین(ع) را بر شمرده و با اشاره به سه عنصر رهبری، خواص و مردم به عنوان عوامل بنیادین احیاء، خصوصیات رهبری امام حسین(ع) را تشریح خواهیم نمود. اصلاح جامعه مسلمین و احیای امر به معروف و نهی از منکر، تشکیل حکومت اسلامی و احیای کتاب و سنت را از مهمترین مؤلفه های احیاگری دینی که امام حسین(ع) بر آن تاکید فراوان داشته اند، تبیین خواهیم نمود.انشاءالله

اهمیت بحث «احیای دین» با توجه به این نکته روشن میشود که جامعه نوین ما بیش از هر امری، هویت خود را وامدار احیای دین است. دین، باید در «صحنه عمل» تجسم یابد. صرف انتساب به دین، بی آنکه در متن زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان حضور کارساز داشته باشد، کافی نیست و گرنه همان «اسلام شناسنامه ای» خواهد بود. به علاوه با گذشت زمان، فقط ظواهر و نمودهایی سطحی از آن باقی میماند و اهداف اصلی و درون مایه حقیقی آن متروک و منزوی یا کمرنگ میشود و در بدترین شرایط، برخی «بدعتها» جایگزین «سنتها»  میشود و روح دین مسخ گشته، اسکلتی بی جان باقی میماند.

در اینجا رسالت «احیاگری» و «بدعت ستیزی» پیشوایان دینی و عالمان ربانی ایجاب میکند که در جهت زنده ساختن دو باره شعارها، اهداف و جوهره اصلی دین، قیام و اقدام کنند و بدعتها و بدعتگزاران را بشناسانند تا راه دین، بی ابهام و بی غبار، باقی بماند و روندگان این صراط، به حیرت و ضلالت گرفتار نشوند. امامان شیعه(ع)، یکایک، رسالت احیاگری دین را داشته اند و هر یک از معارف و احکامیکه از یاد میرفته یا تحریف میشده است را در چهره راستین و بی تحریفش مینمایانده اند. حتی در باره امام زمان(ع) روحی فداه نیز تعبیر «محیی شریعت» و از بین برنده «بدعت» به کار رفته است و در دعا از خداوند میخواهیم که به دست آن منجی موعود، آنچه از معالم و نشانه های دین و دینداری به دست ظالمان از میان رفته و مرده است، زنده گردد.

به واقعه چند بعدی کربلا از زوایای گوناگون میتوان نگریست و آنرا مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. نهضت سیدالشهدا(ع) به تعبیر استاد شهید مطهری از پدیده های چند ماهیتی، نهضتی متشابه، ذو وجوه، عمیق، چند بعدی، چند جانبه و چند لایه است، چرا که عوامل متعددی در آن دخالت دارند و علت تفسیرهای مختلف درمورد این قیام نیز همین است.

برخی علت قیام حضرت را امتناع از بیعت با یزید میدانند و بعضی دیگر امر به معروف و نهی از منکر و عده ای هم دعوت کوفیان و تشکیل حکومت را علت قیام ذکر میکنند. مسئولیت اجتماعی حمایت از امت اسلامی و حفظ کیان اسلام، صیانت خلافت از انحرافهای امویان، جلوگیری از ظلم و ستم امویان خاصه بر شیعیان، از بین بردن بدعتها و احیای سنت، جلوگیری از محو نام آل البیت(ع)، جلوگیری از تاراج بیت المال مسلمین، عمل به وظیفه شرعی و تکلیف دینی، اتمام حجت و تبلیغ دین و... از دیگر علل و انگیزه هایی است که نویسندگان در مورد این حادثه در کتابهای خود به آنها پرداخته اند.

در یک نگاه کلی و دقیقتر، میتوان تمام انگیزه ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قیام امام(ع) را در «احیای دین» خلاصه کرد.

امام حسین (ع) در نامه ای به بزرگان بصره از آنها میخواهد که به کتاب الهی و سنت نبوی بیندیشند و از واقعیتهای جامعه غافل نباشند زیرا سنتها و روشهای پسندیده مرده و از میان رفته و بدعتها و ارزشهای جاهلی زنده و جای آنها را گرفته است.

«من شما را به پیروی از کتاب خدا و راه و روش پیامبر فرا میخوانم، زیرا هم اکنون سنت پیامبر(ص) از میان رفته و بدعتها و احکام ناروا زنده شده است، پس اگر گوش به این پیام فرا دهید و آن را بپذیرید، شما را به راه سعادت رهبری خواهم کرد.» (۱)

همچنین آن حضرت پذیرش دعوت کوفیان را، به جهت هویت احیاگرانه آن میداند و میفرماید:

«ان اهل الکوفه کتبوا الی یسالوننی ان اقدم علیهم لما رجوا من احیاء معالم الحق و اماته البدع».(۲)

به تعبیر سید محسن امین: قیام برای احیای حق و میراندن باطل را وظیفه دینی خود میدانست «ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق. لیس الموت فی سبیل العز الا حیاه خالده و لیست الحیاه مع الذل الا الموت الذی لا حیاه معه».(۳)

معنای «دین» و «احیاء»

«دین » در لغت به معنای «جزا» و «مکافات » و نیز «ذلت و عبودیت در برابر خداوند متعال» آمده است.(۴) و اما دین از حیث تعریف اصطلاحی، دارای معانی متعدد و متنوعی میباشد که به خاطر خارج بودن آن از حوصله نوشتار حاضر از پرداختن به آن خودداری میکنیم. چنین به نظر میرسد که تعریف دین به «ما جاء به النبی» مناسب باشد، به این ترتیب در واقع «دین» را تعریف حدی و رسمی نکرده ایم بلکه به پدیده ای واقعی (ماجاء به النبی) اشاره کرده ایم و گفته ایم کل اموری که تحت این عنوان قرار میگیرند، به لحاظ آثار مهم مورد نظر و مشترکشان برای ما مهم و شایان توجهند، لذا جا دارد که در مورد خواص این پدیده و اجزای آن بحث کنیم. چنین واقعیتی را دین بخوانید یا نخوانید، چندان اهمیتی ندارد، چون این دیگر بحثی لغوی است. «ما جاء به النبی» در واقع همان قرآن (با همه مراتبش) و سنت مفسر آن است.

مفهوم احیا و فلسفه احیاگری

«احیاء» (زنده کردن) در برابر «اماته» (میراندن) است. حیات که ریشه آن است به مفهوم پدیده قابل رشد، صاحب ادراک، سازگار با محیط، دارای قدرت و حایز استعدادهای نهفته معنوی و گرایشهای دیگر است و مرگ که نقیض آن است به معنی پدیده غیر قابل رشد و عاجز از سازگاری با محیط، فاقد قدرت و استعدادهای معنوی است. حیات در فرهنگ قرآن در معانی متعددی چون ملازم بودن با استعداد رشد و نمو، استعداد ادراک حسی، استعداد ادراک عقلانی، زندگی معنوی منطبق با وحی و فطرت الهی، زندگی جاودانه اخروی و… به کار رفته است.

مفهوم اصطلاحی واژه احیا مانند بسیاری از اصطلاحات کلیدی دیگر دستخوش تحریف و سوء تعبیرهای فراوان قرار گرفته است. عده ای آن را معادل «آسیب شناسی» یا «نوسازی دین» و یا «بازسازی فکر دینی» گرفته اند، چنانکه برخی آن را به مفهوم حرف نو و نوآوری در قلمرو اندیشه دینی قلمداد کرده اند. گروهی نیز آن را تفسیر دین، مطابق با نیازهای زمان و اندیشه های عصر میدانند. طبق این بیان، احیاگر کسی است که دین را مطابق اندیشه، فرهنگ و نیازهای عصر خود عرضه میکند.

ولی این تعریفها هیچ کدام بیانگر ویژگیهای اساس این اصطلاح نیستند، زیرا آسیب شناسی دینی اولا، بحث را به قلمرو آفت شناسی و آفت زدایی در دین منحصر میکند و دیگر اینکه به طور ضمنی بر آسیب پذیر بودن پیکره دین صحه میگذارد که بطلان آن روشن است. «نوسازی» ، «تجدید حیات دینی» ، «بازسازی فکر دینی» نیز تعبیرهای گویایی نیستند. تاکید بر نوآوری در اندیشه دینی نیز مستلزم این است، که هر نوع مسلک و تعریف جدید و حتی انحرافی دین مثل وهابیت را مصداق رنسانس در تفکر دینی به حساب آوریم. در تلقی سوم (تفسیر مطابق با نیازهای زمان و اندیشه های عصر) نیز عدم جامعیت و ضعف در مانعیت هویداست زیرا هم بر عنصر ضرورت کارشناسانه بودن این حرکت تاکید نشده است و هم بسیاری از گرایشها را، که در جهت تطبیق ناروای دین با زمان بوده است، در بر میگیرد. احیاگری به مفهوم بدعت ستیزی و تحریف زدایی صرف هم نیست، زیرا جامع ویژگیهای دیگر نخواهد بود. تعریف جامعتر این اصطلاح عبارت است از تحریف زدایی و کشف افقهای نوین و حقایق تازه در حوزه معارف دینی همراه با مکتب شناسی اجتهادی و زمان شناسی دقیق.

پس از تبیین احیاگری به این سؤال میپردازیم که با وجود خاتمیت و زوال ناپذیری دین اسلام، احیاگری و تجدید حیات در قلمرو آن چه مفهومی دارد؟ البته فلسفه و لزوم احیاگری در ادیان پیشین روشن است، زیرا اولا، آن ادیان براساس نیازهای مقطعی و متناسب با اوضاع آن روزگار پا به عرصه هدایت نهاده بودند. ثانیا حتی آن بخش از معارف آسمانی آن ادیان، که ارزش جاودانه ماندن را داشت با گذشت زمان دستخوش تحریف و دگرگونی قرار گرفت. از همین رو، قرآن یکی از هدفهای اصلی بعثت پیامبر اسلام(ص) را تحریف زدایی و تکمیل گری یا به عبارت دیگر احیاگری در شریعت های پیشین ذکر میکند.(۵) اینک چرا اسلام، که خاتم ادیان آسمانی و جامع و جاودانی است به احیاگری نیاز دارد؟

فلذا فلسفه یا رمز ضرورت احیاگری در دو قلمرو (عقلی و نقلی) قابل طرح است:

۱- امکان تحریف دین خاتم و لزوم تحریف زدایی از ساحت آن.

۲- عمق و اعجاز معنوی معارف ثقلین.

۳- لزوم اجتهاد مستمر یا رد فرع بر اصل.

این سه عاملهای عقلی لزوم احیاگری به شمار میروند و ادله نقلی نیز بر آنها صحه میگذارد. اسلام در عهد حیات نبی اکرم(ص) آماج برخی از تحریفات قرار گرفت تا آنجا که آن حضرت ضمن خطبه ای نسبت به آن هشدار داد. پس از رحلت ایشان، بویژه در عصر حاکمیت مطلق استبداد امویان و عباسیان تحریف و تفسیر وارونه دین اوج بیشتری گرفت که در طول تاریخ اسلام نیز همواره این روند ادامه داشته است. از طرف دیگر، اسلام که در قرآن و سنت تبلور یافته است، معارفی عمیق و بسیار گسترده دارد که هر چه بر دانش و اندیشه بشری افزوده شود، ابعاد اعجاز آن بیشتر آشکار میگردد. دستیابی به این ذخایر و گوهرهای فراوان غواصانی میخواهد ماهر، که از موج نهراسند که همان احیاگرانند.

عامل دیگر لزوم اجتهاد است. قرآن با تاکید بر تفقه در دین، و نیز اهلبیت(ع) با فراخوانی به اجتهاد و تلاش در جهت رد فروع بر اصول، بر لزوم احیاگری صحه گذارده اند.(۶)

بدین سان، خاتمیت اسلام به دلیل بلوغ و توانمندی فکری بشر در شناخت راه کمال نیست، بلکه فلسفه آن لزوم احیاگری است، یعنی فلسفه خاتمیت اسلام و نبوت نبی اکرم(ص) به رشد عقل و اندیشه بشر و شایستگی او در حفظ، تبیین و اجرای اسلام بر میگردد. بشر در آن برهه از تاریخ، شایستگی یافت که آیین کامل خود را از تحریف و دسیسه حفظ کند و در پرتو اجتهاد و احیاگری از این سرچشمه زلال، نهرهای تازه ای جاری سازد.

قرآن احیاگری در قلمرو تکوین و تشریع را یکی از صفات و اسمای حق معرفی میکند مانند «یخرج الحی من المیت» یا «و یحیی الارض بعد موتها» یا «و جعلنا من الماء کل شیء حی»(۷) اما احیاگری حضرت حق، جلت عظمته، در جامعه بشری از طریق پیامبران صورت گرفت. آنان از ادیان پیشین تحریف زدایی کردند و معارف نوینی بر معارف آنان افزودند. به عبارت دیگر، آنان برای احیای بشریت به احیای ادیان پیشین پرداختند. قرآن هدف عمده پیامبر اکرم(ص) را دمیدن روح حیات به جامعه معرفی کرده است:

«یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم;(۸) ای کسانیکه ایمان آورده اید، خدای و پیامبر را پاسخ دهید آنگاه که شما را به چیزی فرا میخوانند که زنده تان میسازد».

بدیهی است که با دین زنده و احیا شده میتوان جامعه را زنده کرد. این سنت پس از رحلت آن حضرت نیز با اصل استمرار ولایت فکری و معنوی ائمه اطهار(ع) ادامه یافت. در عهد زمامداری یزید بدعتها و آفات فکری و دینی به اوج خود رسیده بود و میرفت که خورشید اسلام نبوی در پشت ابرهای سیاه حاکمیت اموی پنهان گردد که امام حسین(ع) با گفتار و کردار خود به احیای آن قد برافراشت. اصل احیاگری پس از شهادت آن حضرت نیز به عنوان اساسی ترین رکن در سنت گفتاری و کرداری اهلبیت(ع) تبلور یافت.

پس از آنان وارثان علوم و رسالت آنان یعنی عالمان ربانی وظیفه احیاگری را بردوش دارند.

آسیب شناسی باورهای دینی

از دید تاریخی، احیای دین، مسبوق عارضه ای است که بر دین وارد میشود. شجره طیبه دین در اوضاع و مقاطع مختلف احیانا دچار عارضه، آسیب یا آفت میشود. احیاگر در عرصه احیای دین با دو تشخیص فوق العاده مهم روبرو است: تشخیص درد و تشخیص درمان. بنابراین اساس کار احیاگران را میتوان در «دردشناسی» و «درمانگری» خلاصه کرد. نکته شایان توجه این است که دین در تاریخ حیات و حضور خود در جامعه انسانی، نه با یک عارضه یا درد واحد روبه رو بوده است و نه احیاگران درمان واحدی را پیش رو نهاده اند. لذا در عرصه احیاگری با «دردهایی» و به تبع «درمانهایی» روبرو بوده ایم. در این میان، توفیق احیاگر، در گام نخست مدیون و مرهون دردشناسی صائب اوست. اگر احیاگر درد دین عصر خود را در نیابد و سر اعوجاج و رنجوری آن را کشف نکند و دچار خطا شود از اساس، ره به خطا برده است و اگر درد دین را به نیکی در یابد گامی دیگر برای توفیق در پیش روی دارد و آن حسن درمان است.(۹)

از این رو است که «آسیب شناسی» (pathology) بحث مهمی در احیاگری دین میباشد. «آسیب شناسی» اصطلاحی است در علم پزشکی که به حالت آسیب مند بودن سلولهای زنده اشاره دارد. در این حالت سلولها به علت رشد بی رویه یا دلایل دیگر، حیات موجودات زنده را در معرض خطر قرار میدهند. این اصطلاح به معنی دانش ناخت بافتهای آسیب دیده در بیمارها نیز به کار رفته است. اصطلاح آسیب شناسی در علوم انسانی و علوم اجتماعی نیز به کار گرفته شده و در بحث انحرافات اجتماعی و کجرویها جای خود را باز نمود. اصطلاح «آسیب شناسی دینی» یک اصطلاح جدید در حوزه اندیشه دینی است. شاید بتوان مدعی شد که مرحوم شهید مطهری اولین کسی بود که اصطلاح آسیب شناسی دینی را وارد حوزه اندیشه دینی کرد و در آثار خود از آن بهره برد. میتوان «آسیب شناسی دینی» را اینگونه تعریف کرد: آسیب شناسی دینی یعنی شناخت آسیبها و اشکالاتی که بر اعتقاد و باور دینی و یا آگاهی و معرفت دینی و یا رفتار و عمل دینی افراد و جامعه دینی وارد شده یا ممکن است که وارد بشود.(۱۰) بر این اساس میتوان حرکت احیاگرانه امام حسین(ع) را حرکتی بر مبنای شناخت آفتها و آسیبهای دینی که جامعه اسلامی را در نوردیده بود دانست.

جایگاه ارزشها در عصر امام حسین (ع)

جامعه در عصر امام حسین(ع) با بحران تزلزل ارزشهای انسانی مواجه بود.(۱۱) ارزشها و هنجارهای اجتماعی جامعه اسلامی پس از پیامبر اکرم(ص) به دلایل متعددی دچار آفت انحراف گشته بود. تحریف باورهای دینی و بازگشت به ارزشهای جاهلی، فراموشی سیره پیامبر(ص)، برتری روحیه قومی و عصبیت بر هنجارهای اسلامی عصر پیامبر(ص) که نشات گرفته از تعالیم مقدس اسلام بود، تبدیل اشرافیت معنوی به اشرافیت مادی و ثروت اندوزی و گرایش به تجمل و کمرنگ شدن روحیه عالی اسلامی به ویژه در عصر عثمان و از آن پس، برتری حربه ارعاب و تزویر بر عامل حق طلبی و ظلم ستیزی در روحیه جامعه اسلامی بالاخص مردم کوفه، بی عدالتی و فساد رهبران سیاسی و برخی موارد دیگر، از جمله مسائل دردناک و آسیبهای عمده اجتماعی بود که امام حسین(ع) با آنها مواجه شد.

جامعه اسلامی در عصر خلیفه سوم با مشکلاتی جدی روبرو گردیده بود که از آن جمله میتوان به مسائل زیر اشاره کرد:

راندن انصار از صحنه سیاست، بها دادن به امویان و قریشیان در امر حکومتداری، تاراج بیت المال مسلمین و حاتم بخشیهای عثمان، ثروت اندوزی او و ساختن بناهای اشرافی در مدینه و اختصاص اموال و باغهایی در مدینه برای خود، گسترش تفاخر قبیله ای و تبدیل اشرافیت معنوی به اشرافیت مادی که موجب شد مساوات اسلامی فراموش شود.(۱۲)

عملکرد خلیفه سوم موجب شدت یافتن واکنشهای سیاسی اجتماعی علیه وی گردید بویژه اینکه در این واکنشها قبایل عرب یمنی و موالی ایرانی که بیش از نیمی از مردم کوفه را تشکیل میدادند، نقش مؤثری داشتند. بروز جدی رقابتهای سیاسی بین دو پایگاه مهم عراق (کوفه) و شام از عوامل مهمی بود که در زمان عثمان بر سر تقسیم غنایم ارمنستان و فتح آن بروز کرده بود(۱۳) و دوران امامت حضرت امیر(ع) را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود. عراقیها همواره به داشتن عراق آزاد از تسلط امویان علاقه مند بودند و لذا به علی(ع) پیوستند و زمینه های متعدد دیگری نیز آنان را بر این واداشت تا از واکنشهای امام علی(ع) در برابر معاویه دفاع کنند، گرچه متغیرالحال بودن مردم کوفه، سرانجام نتیجه ای جز تحمیل حکمیت به علی(ع) نداشت. علاوه بر آنچه گفته شد، رقابت و اختلاف بین عراقیها و شامیها و تلاش معاویه نیز در عصر امام حسن(ع) به گونه ای به بار نشسته بود که نه تنها آسیبهای اجتماعی جامعه اسلامی، اصلاح نشده بود، بلکه با مسائل عمیقتری نیز روبرو گردیده بود و لذا امام حسن(ع) در چنین وضعیتی علی رغم حمایت تعدادی اندک از شیعیان حقیقی، نمیتوانست به جنگ با معاویه ادامه دهد، زیرا در آن صورت لااقل بزرگترین ضربات دستگاه اموی به پیکره شیعه وارد میآمد، با وجود این تلاش صلح طلبانه و تدابیر ارزنده امام(ع) سرانجام موجب افشای چهره مزورانه معاویه و حفظ موقعیت شیعیان گردید.

اما مفهوم انحراف جامعه مسلمین از ارزشها و هنجارهای اسلامی در عصر امام حسین(ع)، ابعاد گسترده تری به خود گرفت، انحراف جامعه اسلامی و تخطی از هنجارهای اجتماعی اسلام، امام حسین(ع) را بر آن داشت تا علیه این آسیبهای اجتماعی که طبعا(۱۴) روابط ناسالمی را بر امت اسلامی تحمیل میکرد، قیام کند و اصلاح جامعه پیامبر اکرم(ص) را در قالب شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر سر لوحه کار خود قرار دهد. امام(ع) میفرمود:

«… آیا نمی بینید که به حق عمل نمیشود و کسی از باطل روگردان نیست؟ در این اوضاع، مؤمن باید لقای پروردگارش را بر چنین زندگی ترجیح بدهد».(۱۵)

آسیب شناسی باورهای دینی در عصر امام حسین (ع)

عصر امام حسین(ع) با آفات و آسیبهای گوناگونی در باورهای دینی مواجه بود و «آسیب شناسی باورهای دینی» نقش مهمی در شکل گیری جریان نهضت عاشورا داشت که در اینجا به خاطر اهمیت آن نسبت به سایر آسیب شناسیها و اینکه آسیبهای اعتقادی ریشه و منشا آفات و آسیبهای دیگر است، به ذکر برجسته ترین آنها میپردازیم.(۱۶)

آسیبهای وارده بر باورهای دینی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:

۱- آسیبهای ایجابی (آنچه در اسلام و از اسلام نیست، به آن نسبت داده شود)،

۲- آسیبهای سلبی (آنچه در اسلام بوده متروک و مهجور گردد).

برخی آسیبهای ایجابی و سلبی وارد بر دین و باورهای دینی عبارت بودند از:

۱- ظهور خوارج با عقایدی مخصوص به خود،

۲- تکفیر منکران خلافت خلفا به عنوان یک اصل دینی،

۳- اعتقاد به قدر (اختیار مطلق)،

۴- ترویج تفکر جبری،

۵- شیوع مرجئه گری و…

به قلم وزین: محمد مهدی عباسی

 

پی نوشت ها:

۱) محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، دارالتراث العربی، ج ۵ ص ۳۵۷٫

۲) احمد بن داود دینوری، اخبار الطوال، داراحیاء الکتاب العربیه، ج ۵ ص .

۳) سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۱، دارالتعارف للمطبوعات، ص ۵۸٫

۴) مختار الصحاح، ماده دین

۵) ر.ک: سوره نمل: ۷۶ و مائده : ۴۸٫

۶) ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ج ۱، ص ۷ – ۹٫

۷) ر.ک: روم: ۱۹ و انبیاء: ۳٫

۸) انفال: ۲۴٫

۹) خورشید شهادت، دفتر دوم، ص ۱۳۹٫

۱۰) علی دژکام، معرفت دینی، مرکز پژوهشهای اسلامی، ص ۹۷٫

۱۱) خورشید شهادت، دفتر سوم، ص ۱۹ – ۲۰ .

۱۲) شکرالله خاکرند، علل شکل گیری خوارج، سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۵۰٫

۱۳) رسول جعفریان، حیات سیاسی فکری امامان شیعه، سازمان تبلیغات اسلامی، ج ۱، ص ۹۴٫

۱۴) هدایت الله ستوده، مقدمه ای بر آسیب شناسی اجتماعی، انتشارات آوای نور، ص ۳۰ – ۳۱ .

۱۵) همان، ص ۲۰۷٫

۱۶) خورشید شهادت، دفتر سوم، ص ۱۲۳ – ۱۴۱٫

تمدن,نوین,جهان,اسلام,...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:33